تبليغاتX
رزم مشترک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فراموشم نکنین
سلام اول عید فطر رو با دو روز تآخیر تبریک می گم .

درگذشت پرویز مشکاتین رو به اونایی که میشناختنش و کلآ به همه تسلیت میگم واقعآ حیف بود.

دوستان من تا یه مدت تقریبآ طولانی نمیام تو نت و مطلب نمی نویسم (حدود ۱۰ ماه ) امیدوارم فراموشم نکنین این تا اون موقع احتمالآ آخرین مطلبه

|+| نوشته شده توسط مدیار در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 10:1 | 
اعتصاب غذا
سلام دوستان اول بای بگم فسنجون ازون غذا هاییه که من خیلی دوست دارام اما ترش(چون دیدم خیلیا شیرین می خورن) و کلآ خورشتش زیاد باشه

این روزای آخر ماه رمضون کلآ جالبه شاید به خاطر اینکه از یه طرف آخرین روزای تابستونم هست هر چند که ماه رمضون امسال از هیچ لحاظ خوب نبود اصلآ اون حس ماه رمضون بودنشو نداشت.من چند روز پیش یادمه واسه سحر فسنجون داشتم خب خیلی خوب بود  اون شب با خوبی و خوشی غذا رو خوردم هر چند ترشیش یکم کم بود .فردا شبش سحر بازم فسنجون امشب ترشیش میزون بود وفردای فردا بازم فسنجوننه اونشبم به هر شکلی گذشت یعنی گذروندم ولی بازم شب بعدش فسنجونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه نمی خوام بسه دیگه مگه چقدر بود که واسه چهار شب منم مونده بود خسته شدم دیگه بسه نمی خوام تازه امشب چیزه زیادی به نام خورشتم نبود واقعآ فاجعه بود شکنجه بود شایدم بدتر اخه یکی که قراره تقریبآ یه وعده تو کل بیست و چهار ساعت غذا بخوره گناه داره چهار بار پشت هم یه چیز باشه اما دوستان مجبور بودم اما شب بعدش از اونم بدتر بود جوجه کباب بود که فقط چهار تا تیکش مونده بود اونم همش خشک اخه من بیچاره چه جوری قورتش بدم خب تا فرداش میمیرم از تشنگی خب جوجه هم غذای خوبی ولی اخه این جوری؟


پی نوشت : داشتم فکر میکردم اگه یه نفر حتمآ بخواد یه روزی رو روزه بگیره و موقع داغ کردن غذا یا اون آخرا غذاش به طوره کامل بسوزه وقت نداره غذا درست کنه خب چی کار باید بکنه؟

|+| نوشته شده توسط مدیار در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 11:1 | 
آینه ی اضافه
سلااااام میدونم خیلی طول کشید ماه رمضونم دو سومش گذشته پس میرم سر یه موضوع دیگه

یکی از خاطرهامو می خوام براتون تعریف کنم از وقتی که هنوز گواهی نداشتم. یه روز قبل از امتحان شهر بود باید می رفتم بانک پولشو واریز می کردم (آخه هزار تومن ارزش این کارارو داره خب حضوری بگیرن دیگه) ماشین پدرمو برداشتم (البته هماهنگ شده) که یکم تمرین دوبله پارک کنم پدرمم یکم کارش تو خونه مونده بود گفت برو تو کوچه یکم تمرین کن منم رفتم ۱ دونه ماشینم تو کوچه نبود که بشه باهاش دوبله پارکید منم بقیه کارا رو تمرین کردم (جالبه وقتی که هیچی بلد نبودم و رفته بودم برای کلاس شهر خیلی بهتر بود) بعد چندبار خاموش کردن همه کارا رو درست انجام دادم چندباری دور زدم همه رو درست رفتما همه ی فاصله ها قانونی و درست بود اما ... اما آخرش که یکم خواستم دنده عقبو هم تمرین کنم...؛ داشتم دنده عقب می رفتم که دیدم فاصلم خیلی کم شده با دیوار فرمونو پیچوندم که نخرم به دیوار  داشتم عقبو نگاه می کردم که یه صدایی شنیدم وایسادم چیزی دیگه به نام آیینه وجود نداشت بله آینه خورده بود به ناودون همسایه و شکست و افتاد پایین یه چند ثانیه بعد صدای در خونمون هم اومد پدرم بود داشت با موبایلش صحبت می کرد منم سریع رفتم صحبت کردم باهاش (بعد از تموم شدن صحبش با موبایل دیگه) که عصبانی نشه ولی خب من دیگه نمی تونستم ماشینو دربیارم چون گیر کرده بود به دیوار !!!ولی نکته جالش این که فرداش رفتم و خیلی راحت و خوب قبول شدم شاید لازم بود

|+| نوشته شده توسط مدیار در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:41 | 
ماه رمضون مبارک
سلام دوستان 

اول بگم ماه رمضون همتون مبارک  بعدشم چون خیلی عجله دارم باید برم به سحر برسم وگرنه دیرم میشه بقیه مطلب و صبح یا ظهر می نویسم فعلآ همگی خداحافظ

|+| نوشته شده توسط مدیار در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 4:13 | 
جالبترین دروغ
یه چیزی که البته اولین بار نیست دوتان بیاین رک باشیم و جالب ترین دروغتون رو اینجا اگه خواستین با اسم مستعار بنویسین تو قسمت  نظرات اگه هم خودتون بخواین تو پست میذارم
|+| نوشته شده توسط مدیار در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 3:44 | 
دروغ
دوباره سلام آقا یه موضوعی ( حالا خانوما نگن این چقدر نژاد پرست و از این حرفاست به خدا اینطوری نیست) چرا ما دروغ میگیم هیچ کدوما ما نیستیم که بتونیم بگیم دروغ نگفتیم یا دروغ نمی گیم چون هممون از بچگیمون یاد گرفتیم یه چیزایی وجود داره که بعد ها فهمیدیم بهش میگن تبصره ما هم از همون موقع با این قضیه کنار اومدیم گفتیم خب این دفعه اشکال نداره این یه بارو میشه دروغ گفت اولا اگه یه چیزی می شکستیم  تو خونه می گفتیم کار مانیست  یه کم که بزرگ تر شدیم می رفتیم مدرسه می گفتیم جواب امتحانو ندادن بعد خب خیلی از ما فیلم .... دیدیم( شاید هممون) کم یا زیادشو کار ندارم  اگه ازمون می پرسیدن داری چه کار میکنی یه چیزی درست میکردیم میگفتیم بعدشم بازم خیلی از ماها با دختر یا پسر دوست شدن وقتی ساعت ۱ شب یکی براشون زنگ بزنه بازم یه چیزی درست میکنن و میگن یا وقتی اس بیاد  براشون میگن یکی از بچه ها بود یه سوال درسی داشت ازدواج که می کنیم به همسرمونم  دروغ میگیم میریم با دوستامون رستوران میگیم جلسه یا مریض داشتیم  بچه دار که شدیم بهش میگیم بابا جون (مامان جون) دروغ خیلی چیز بدیه اگه آدم دروغ بگه این طوری میشه ها ! اونم میگه باشه ولی وقتی دروغگویی های خودمونو می بینه یاد می گیره چون فهمیده وقتی که دوست نداریم یه چیزی براش بخریم بهش گفتیم الان عجله داریم یا اون فروشی نیست  یا اینکه سنت دیگه از این گذشته یا برات زود بعدآ میخرم برات پیرم که می شیم (عین فیلما یه دفعه رفتم ۴۰،  ۵۰ سال بعد )  وقتی داریم با خودمون خلوت می کگنیم از بعضی از دروغامون خندمون می گیره از بعضیاشون عذاب وجدان می گیریم

چرا راست گفتن برامون سخت شده ؟ چرا کم کم داریم به خودمون دروغ می گیم؟ چرا این رو رو نداریم که راستشو بگیم؟


حالا نگین عجب آدم دروغ گوییه من تو این مدت که تونستم یاد بگیرم چه جوری رفتار کنم یاد گرفتم تو زندگیم دروغ نگم ولی خب بعضی موقع ها دروغ هم می گم ولی خیلی کم

|+| نوشته شده توسط مدیار در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 3:41 | 
دوستی پسر و دختر
نظر شما در مورده دوستی یه دختر بایه پسر چیه؟ و زمان درست و نوعشو از نظر خودتون بگین  چه جوری خوبه باشه رفتارشون ؟کجا با هم آشنا بشن ؟و و و

 

|+| نوشته شده توسط مدیار در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 2:39 | 
اینجا همه راحتیم
سلام اول از همه بگم من می خوام تو این وبلفاگ راحت باشیم و راحت صحبت کنیم (البته بدون توهین به کسی)پس هر کس که موافقه و مایله مطلب بنویسه بگه از الان منتظرتونم
|+| نوشته شده توسط مدیار در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 6:55 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar